نوشته شده در ساعت 13:11:48 , مورخ 18/07/1388
کد خبر :
88071083
محیط بان ها و بالابان ها
یادداشت سردبیر / الهه موسوی
یادداشت سردبیر / الهه موسوی
Editor.sabzpress@gmail.com
نخستین بار که از یک محیط بان پرسیدم " چقدر حقوق می گیری ؟ " سال 1377 بود . من ، سردبیر هفته نامه " گلستان ایران " در استان گلستان بودم و برای تهیه گزارش – البته با چاشنی کوهنوردی در ییلاق خانوادگی – به ارتفاعات جهان نما ، واقع در منطقه حفاظت شده جهان نما ، رفته بودم . یادم است آنروز ، وقتی پای صحبت عموعبدالله ( محیط بان کرد ) و یدالله گورسخوار ( محیط بانی از روستای سعدآباد گرگان ) نشستم و به چادر آنها و تجهیزاتشان در آن منطقه نگاهی انداختم ، خیلی زود پی بردم که کشور ما، با حفاظت درست از مناطق تحت حفاظت، هنوز میلیون ها سال نوری فاصله دارد .
آنجا عموعبدالله و آقا یدالله شب ها و روزها را در یک چادر کهنه و معمولی 6 متری ، در 3-4 کیلومتری دهکده ییلاقی جهان نما با یک دوربین شکاری بسیار معمولی که از دوربین عموی من که ما همیشه با آن چکل شاه پسند* را نگاه می کردیم معمولی تر بود و چند پتوی سربازی و بادگیر و کاپشن می گذراندند و به نوبت در منطقه پاس می دادند . همانجا به یاد آوردم شب های سرد جهان نما را – وقتی هوا بارانی می شد - در سال های دور کودکی ام که پدر در دل مردادماه و در داخل اتاق های خانه ، تنها با روشن کردن بخاری هیزمی ، می توانست مطمئن شود که ما بچه ها با لباس های کاموایی در زیر پتوهای پشمی و ضخیم " کوروغلو " ، به راحتی می خوابیم و اگر کمی لباسمان نازک تر بود از سرما تا صبح خوابمان نمی برد .
از عموابراهیم پرسیدم " زمستان ها هم از همین چادرها استفاده می کنید ؟ چرا برایتان ساختمان نمی سازند ؟"
وقتی برایم از کومه های پلاستیکی گفت : از تعجب و همچنین خشم ، نمی دانستم چه بگویم . او گفت : با همین مشمی های متری که کمی ضخیم تر از پلاستیک هایی که بچه ها کتاب های مدرسه شان را با آنها جلد می کنند کومه های مثلثی شکلی را در دامنه تپه درست می کنیم تا باد ، آنها را از جا نکند و از آب باران و سرمای برف هم کمی در امان باشیم . زمستان ها اینجا همه اش صدای زوزه گرگ و گراز و خرس می آید و هرچقدر هم که شجاع باشی در این کومه های پلاستیکی ، ترس برت چیره می شود . همانجا بود که پیرمرد با چشمانی غمناک به آرامی حرفی را زیرلب زمزمه کرد ؛ به گونه ای که همراهانم آنرا نشنوند . " از سرما و ترس، بعضی به تریاک پناه می آورند دختر جان و من برای این جوان ها چقدر نگرانم ........ !
بقیه ماجرا را خودتان حدس بزنید . یادم می آید آنروز با محیط بان ها خیلی حرف زدیم . از حقوق اندک و ناچیزشان که تازه همان هم هر چندماه یکبار به دستشان می رسید ؛ از شرایط سخت کار در سرما و گرما ؛ از دوری خانواده و از خطرهایی که از سوی شکارچی های غریبه و گاه آشنا تهدیدشان می کرد گفتند و من تنها نوشتم و نوشتم و نوشتم و به آنها قول دادم که این ها را در جایی چاپ کنم که کردم و نیز به گوش مسئولان برسانم و رساندم ؛ هرچند می دانستم که " آنچه البته به منزل نرسد فریاد است " .
آن روزها و آن سال ها گذشت . در بسیاری از نقاط - از جمله جهان نما – پاسگاه های محیط بانی هرچند با امکاناتی حداقلی ساخته شد و تجهیزاتی هر چند ناکافی، برای محیط بانان فراهم شد . گارد حفاظت شکل گرفت و مسئولان به اهمیت محیط زیست اندکی بیش از گذشته پی بردند . اما چیزی که تغییر نکرد محرومیت و مشکلات زندگی روزمره محیط بان ها بود . هنوز تعداد محیط بان ها در تمام نقاط کشور 1 سوم و گاه 1 چهام استاندارد های جهانی است و این، یعنی اینکه ، یک محیط بان به جای مثلا 10 هکتار ، باید 30 هکتار را زیر چتر حفاظتی خود بگیرد؛ 20 هکتار بیشتر راه برود و در پهنای 30 هکتاری خود ، با جمعی شکارچی مقتدر و مجهز و اغلب بی رحم و مروت ، تنها باشد .
بد نیست بدانید که تنها در پارک ملی گلستان ،هم اکنون 22 ردیف خالی وجود دارد که سال گذشته بازنشسته شده اند و به جای آنها ، باید نیروهای جدید استخدام شوند و هنوز نشده اند . هنوز حقوق ماهیانه محیط بان ها حتی از بسیاری از کارمندان رده پایین دولت ، پایین تر است و درحالی که کار آنها از دیگر کارمندان سخت تر است ولی " سختی کار به آنان تعلق نمی گیرد . سیستم کار محیط بانان به این شکل است که 18 شبانه روز کار می کنند و 12 شبانه روز استراحت ؛ در ساختار اداری ایران ، یک کارمند 48 ساعت در هفته کار می کند و پایه حقوقی اش حداقل 270 هزار تومان است . در حالی که 18 شبانه روز کار در یک ماه تقریبا معادل 80 الی 90 ساعت کار هفتگی است و محیط بان ها در حدود 250 تا 300 هزار تومان حقوق می گیرند . یعنی گاهی کمتر از 48 ساعت در هفته . حال اینکه به آنها حق شیفت داده نمی شود ؛ تنها 1 سوم ماموریت هایشان محاسبه می شود ؛ اضافه کاری و ماموریت ، قرار است هر سه ماه یکبار حساب شود که گاهی به 7-8 ماه و بیشتر هم می رسد که تازه آخرش هم اغلب علی الحساب پرداخت می شود .
در هفته ای که گذشت خبرهای نگران کننده در عرصه محیط زیست و منابع طبیعی ، بسیاری از فعالان این حوزه ها را به این فکر انداخت که چگونه می توان به تکرار چنین رخدادهایی پایان داد . خبرهایی که بوی خون و خیانت می داد . در ابتدای هفته پیش خبر دستگیری قاچاقچیان مرال که از پرسنل جنگلداری خصوصی بودند در رسانه ها منتشر شد و درست دو روز بعد، رییس یک پاسگاه محیط بانی در شرق استان گلستان و نیز تعدادی از کارشناسان و محیط بانان ادارات محیط زیست ، به جرم همدستی با یک باند گسترده و پرنفوذ از قاچاقچیان پرندگان شکاری از جمله بالابان ها که پرندگانی بسیار گران بها هستند و نزد اعراب ، بسیار قیمت دارند ، دستگیر شد . این خبرها برای دوستداران حیات وحش بسیار تاثربرانگیز بود . اینکه کارشناسان و محیط بانی که قرار است از جان و زیستگاه این پرندگان دفاع کند ، برای آنان تله بگذارد و آنها را به دام انداخته ، به قاچاقچیان بفروشد ؛ آنهم با آگاهی از اینکه قرار است آنها به " آنور آبی ها " فروخته شوند بسیار شگفت انگیز و نگران کننده است .
ایرانی ها مثلی دارند که در چنین مواقعی عمق بحران را چه خوب رخ می نماید :
آنجا عموعبدالله و آقا یدالله شب ها و روزها را در یک چادر کهنه و معمولی 6 متری ، در 3-4 کیلومتری دهکده ییلاقی جهان نما با یک دوربین شکاری بسیار معمولی که از دوربین عموی من که ما همیشه با آن چکل شاه پسند* را نگاه می کردیم معمولی تر بود و چند پتوی سربازی و بادگیر و کاپشن می گذراندند و به نوبت در منطقه پاس می دادند . همانجا به یاد آوردم شب های سرد جهان نما را – وقتی هوا بارانی می شد - در سال های دور کودکی ام که پدر در دل مردادماه و در داخل اتاق های خانه ، تنها با روشن کردن بخاری هیزمی ، می توانست مطمئن شود که ما بچه ها با لباس های کاموایی در زیر پتوهای پشمی و ضخیم " کوروغلو " ، به راحتی می خوابیم و اگر کمی لباسمان نازک تر بود از سرما تا صبح خوابمان نمی برد .
از عموابراهیم پرسیدم " زمستان ها هم از همین چادرها استفاده می کنید ؟ چرا برایتان ساختمان نمی سازند ؟"
وقتی برایم از کومه های پلاستیکی گفت : از تعجب و همچنین خشم ، نمی دانستم چه بگویم . او گفت : با همین مشمی های متری که کمی ضخیم تر از پلاستیک هایی که بچه ها کتاب های مدرسه شان را با آنها جلد می کنند کومه های مثلثی شکلی را در دامنه تپه درست می کنیم تا باد ، آنها را از جا نکند و از آب باران و سرمای برف هم کمی در امان باشیم . زمستان ها اینجا همه اش صدای زوزه گرگ و گراز و خرس می آید و هرچقدر هم که شجاع باشی در این کومه های پلاستیکی ، ترس برت چیره می شود . همانجا بود که پیرمرد با چشمانی غمناک به آرامی حرفی را زیرلب زمزمه کرد ؛ به گونه ای که همراهانم آنرا نشنوند . " از سرما و ترس، بعضی به تریاک پناه می آورند دختر جان و من برای این جوان ها چقدر نگرانم ........ !
بقیه ماجرا را خودتان حدس بزنید . یادم می آید آنروز با محیط بان ها خیلی حرف زدیم . از حقوق اندک و ناچیزشان که تازه همان هم هر چندماه یکبار به دستشان می رسید ؛ از شرایط سخت کار در سرما و گرما ؛ از دوری خانواده و از خطرهایی که از سوی شکارچی های غریبه و گاه آشنا تهدیدشان می کرد گفتند و من تنها نوشتم و نوشتم و نوشتم و به آنها قول دادم که این ها را در جایی چاپ کنم که کردم و نیز به گوش مسئولان برسانم و رساندم ؛ هرچند می دانستم که " آنچه البته به منزل نرسد فریاد است " .
آن روزها و آن سال ها گذشت . در بسیاری از نقاط - از جمله جهان نما – پاسگاه های محیط بانی هرچند با امکاناتی حداقلی ساخته شد و تجهیزاتی هر چند ناکافی، برای محیط بانان فراهم شد . گارد حفاظت شکل گرفت و مسئولان به اهمیت محیط زیست اندکی بیش از گذشته پی بردند . اما چیزی که تغییر نکرد محرومیت و مشکلات زندگی روزمره محیط بان ها بود . هنوز تعداد محیط بان ها در تمام نقاط کشور 1 سوم و گاه 1 چهام استاندارد های جهانی است و این، یعنی اینکه ، یک محیط بان به جای مثلا 10 هکتار ، باید 30 هکتار را زیر چتر حفاظتی خود بگیرد؛ 20 هکتار بیشتر راه برود و در پهنای 30 هکتاری خود ، با جمعی شکارچی مقتدر و مجهز و اغلب بی رحم و مروت ، تنها باشد .
بد نیست بدانید که تنها در پارک ملی گلستان ،هم اکنون 22 ردیف خالی وجود دارد که سال گذشته بازنشسته شده اند و به جای آنها ، باید نیروهای جدید استخدام شوند و هنوز نشده اند . هنوز حقوق ماهیانه محیط بان ها حتی از بسیاری از کارمندان رده پایین دولت ، پایین تر است و درحالی که کار آنها از دیگر کارمندان سخت تر است ولی " سختی کار به آنان تعلق نمی گیرد . سیستم کار محیط بانان به این شکل است که 18 شبانه روز کار می کنند و 12 شبانه روز استراحت ؛ در ساختار اداری ایران ، یک کارمند 48 ساعت در هفته کار می کند و پایه حقوقی اش حداقل 270 هزار تومان است . در حالی که 18 شبانه روز کار در یک ماه تقریبا معادل 80 الی 90 ساعت کار هفتگی است و محیط بان ها در حدود 250 تا 300 هزار تومان حقوق می گیرند . یعنی گاهی کمتر از 48 ساعت در هفته . حال اینکه به آنها حق شیفت داده نمی شود ؛ تنها 1 سوم ماموریت هایشان محاسبه می شود ؛ اضافه کاری و ماموریت ، قرار است هر سه ماه یکبار حساب شود که گاهی به 7-8 ماه و بیشتر هم می رسد که تازه آخرش هم اغلب علی الحساب پرداخت می شود .
در هفته ای که گذشت خبرهای نگران کننده در عرصه محیط زیست و منابع طبیعی ، بسیاری از فعالان این حوزه ها را به این فکر انداخت که چگونه می توان به تکرار چنین رخدادهایی پایان داد . خبرهایی که بوی خون و خیانت می داد . در ابتدای هفته پیش خبر دستگیری قاچاقچیان مرال که از پرسنل جنگلداری خصوصی بودند در رسانه ها منتشر شد و درست دو روز بعد، رییس یک پاسگاه محیط بانی در شرق استان گلستان و نیز تعدادی از کارشناسان و محیط بانان ادارات محیط زیست ، به جرم همدستی با یک باند گسترده و پرنفوذ از قاچاقچیان پرندگان شکاری از جمله بالابان ها که پرندگانی بسیار گران بها هستند و نزد اعراب ، بسیار قیمت دارند ، دستگیر شد . این خبرها برای دوستداران حیات وحش بسیار تاثربرانگیز بود . اینکه کارشناسان و محیط بانی که قرار است از جان و زیستگاه این پرندگان دفاع کند ، برای آنان تله بگذارد و آنها را به دام انداخته ، به قاچاقچیان بفروشد ؛ آنهم با آگاهی از اینکه قرار است آنها به " آنور آبی ها " فروخته شوند بسیار شگفت انگیز و نگران کننده است .
ایرانی ها مثلی دارند که در چنین مواقعی عمق بحران را چه خوب رخ می نماید :
« هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک »
اما اگر نخواهیم به این رخداد و مسائلی از این دست که طی سال های اخیر بسیار در گوشه و کنار کشور و نه تنها در عرصه محیط زیست یا منابع طبیعی ، که در تمامی حوزه های جامعه رخ می دهد ، از منظری منصفانه نگاه کنیم قطعا به نتایج مطلوب و راه حلی عملی دست نخواهیم یافت .
می گویند بالابان پرنده ای است که بسیار فراتر از دیگر پرندگان و محیط آنان ، پرواز می کند . می گویند بالابان ها حتی به پرندگان بزرگتر از خودشان نیز حمله می کنند . می گویند زندگی یک بالابان به خیلی از فاکتورها ، از جمله محیط کافی برای پریدن و آزاد بودن بستگی دارد .
اما یک بالابان ، وقتی بچه اش مریض می شود احتمالا با روش های کاملا غریزی و طبیعی ، وی را درمان می کند . او برای ثبت نام فرزندش در مدرسه ، هیچ پولی نمی پردازد و به طور قطع ، برای نشستن در خانه ای هر چند کوچک و معمولی معمولی ، نیاز به پرداخت پولی معادل نصف حقوق ماهیانه اش ندارد . یک بالابان هرگز مجبور نیست مانند یک محیط بان به دلیل اینکه حقوقش را نداده اند گردنش را پیش در و همسایه کج کند و از اطرافیان و آشنایان پول قرض بگیرد . مجبور نیست برای اینکه حقوقش را به موقع نمی دهند از چشم دیگران – از ترس اینکه مهمانش نشوند – پنهان شود ؛ ناچار نیست به علت اینکه به موقع حقوق و اضافه کاری نمی گیرد از درمان به موقع بیماری زن و فرزندش پشم بپوشد و در مراجعه به پزشک ، امروز و فردا کند تا بیماری گاهی اساسا لاعلاج شود و مجبور نیست هر روز و هر ساعت ، مانند محیط بان ها ، از نگاه زن و بچه اش خجالت بکشد و خرید هر چیزی را به " بعدا " موکول کند .
از این حساب ها که بگذریم مسئله امنیت جانی محیط بان ها است . یادم می آید با همسر شهید محیط زیست ، یحیی شاهکومحلی که صحبت می کردم می گفت : « هیچ وقت نبود که منتظر حادثه نباشم . همیشه وقتی یحیی برای رفتن به سرکار، خداحافظی می کرد از خودم می پرسیدم : آیا دوباره او را خواهم دید ؟ آیا او زنده برمی گردد ؟ » این درست شبیه سوال هایی است که خانواده های رزمندگان در زمان جنگ از خود می پرسیدند . اما آیا هیچکس به محیط بان ها چنین نگاهی دارد ؟
متاسفانه آنقدر به مبحث آموزش های زیست محیطی در ایران کم پرداخته شده که اغلب مردم ، نه تنها تصور درستی از کار این سربازان ثروت های طبیعی ندارند ، بلکه نسبت به آنان بسیار غیرمنصفانه و منفی برخود می کنند . در نظر اغلب مردم ، محیط بان فردی است که جلوی " نان " مردم را می گیرد . این، تنها شامل مردم عادی نمی شود و متاسفانه بسیاری از تحصیلکردگان را نیز دربر می گیرد . حتی مدیران دولتی و وزارتخانه ها نیز چنین نگرشی را دارند و فکر می کنند محیط بان و محیط زیست سد راه و مانع توسعه و پیشرفت کشور هستند .
به نظر می رسد تمامی مسائلی که بدان ها اشاره شد اعم از کمبود امکانات ، حقوق و مزایای ناچیز ، نیروی ناکافی و فقدان آموزش عمومی زیست محیطی ، از کمبود بودجه محیط زیست ناشی می شود . شاید بتوان علت اصلی این کمبود بودجه را که امسال نیز بیش از گذشته کاهش داشته ، ناشی از نگرش نادرست سیاستگزاران و برنامه ریزان کشور به مقوله و مبحث محیط زیست و حفاظت دانست .
به هر ترتیب آنچه که واضح و مبرهن است اینکه تا زمانی که زندگی محیط بان ها ، تامین نشود بالابان ها نیز نجات نخواهند یافت . اگر می خواهیم ثروت های طبیعی ملی مان را حفاظت کنیم ، نگذاریم تا محیط بان ها به مبالغ پیشنهادی واسطه ها و متخلفان و شکارچیان ، نیاز مبرم پیدا کنند تا علی رغم میل باطنی خود و تنها از سر اجبار تهیه مایحتاج زندگی و گذران امور ، دست به تخلفاتی بزنند که سود اصلی آن به جیب مهره های اصلی و سرکرده های باند برود و سرافکندگی و جریمه و زندان آن برای محیط بان ها بماند .





نظرات (4 نظر نوشته شده است):
ریشه اصلی تمام این رخدادها فقر فراگیر موجود در جامعه است اعم از فقر مدیریتی فقر مادی و ...
ما محیط زیستی ها همیشه در معرض تحقبر خانواده وتوهین مسئولین ومتولیان توسعه کشور قرار داریم.
حال اگر محیط بان بیچاره 2 بهله طرلان را از چرخه طبیعت خارج کند کارشناس با دادن یک موافقت نابجا ده ها بلکه ....طرلان را همراه سایر گونه ها برای هیشه از منطقه حذف میکند .ما را دریابید و الا در آینده نزدیک
چیزی برای فروش نخواهد ماند .
نظر خود را بنويسيد